روستای ارگ ، روستایی دربراکوه بوده که اغلب اختلافات قومی وقبیله ای دردناک می نماید وگاها افراد وجوانانی هم درمسیراین تعارضات جان خود را ازدست می دهند .

درگیری شدت می گیرد وجوانی قربان یک تیراندازی با اسلحه بادی می شود .
یک نفر ، به زندان افتاده وباشهادت اهالی او به قصاص محکوم می شود
قصاص درمحله قدراباد و درمیدان اق قلعه درحال انجام است . خطیب زاده وعلی نقابی و علی اصقرغلامی و ........به شدت سعی دارند تا از این موضوع جلوگیری کنند و
قاضی دلبری خود حضور دارد و او هم با تاخیراین موضوع دراندرون خود مایل بود تا تعدادی اولیاء دم را راضی کنند ، صدای مردم به اسمان بلند شده بود وطناب دور گردن اعدامی !!
اعدامی اشهد خود را می خواند ولی تعدادی خسته نشده بودند و انقدر اصرارکردندو گفتند و فریاد زدند تااینکه پدرقربانی متوفی راضی شده تا درقبال وجهی این اعدامی نجات یابد .
ان روز یک روز به یاد ماندنی برای تمام جوینها بود ،اشک شوق بر چشمان تمام حاضرین جمع شده بود . قاضی دلبری هم از کارخود خشنود شده بود که بالاخره این تاخیر دوساعته توانست جان یک نفررا حیات مجدد بخشد و...

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 بهمن 1389    | توسط: زمانه باپدر    |    | نظرات()